تبليغاتX
کانون نویسندگان و شاعران جوان

kanoonedastan

خادم کانون

kanoonedastan

http://kanoonedastan.blogfa.com

کانون نویسندگان و شاعران جوان

کانون نویسندگان و شاعران جوان

کانون نویسندگان و شاعران جوان

محفلی برای آنان که قلم بر دستشان سنگینی نمیکند

کانون نویسندگان و شاعران جوان

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

کانون نویسندگان و شاعران جوان
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ طراحی وب گزارش پیام رسان یاهو گالری تصاویر لذت مدیریت اطلاعات
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

محفلی برای آنان که قلم بر دستشان سنگینی نمیکند
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  همه میگویند وقت طلاست ولی بی تردید وقت از طلا هم گران بهاتر است
مرتبط با : متن ادبی
ارسال شده در: دوشنبه هجدهم آذر 1387
به نام خدا

چشم میگشایم٬

من به دنیا آمدم٬ زندگی ام آغاز شده٬ چرخ زمانه دفتر عمرم را ورق میزتد.

روز شب میشود و شب روز٬ فلق شود میشود شفق فلق. حال پیری هستم و میخواهم چشمم را ببندم. ترازویی میبینم٬ یک طرف آن عمرم و کفه ی دیگر بهای عمری که گزرانده ام٬ طلا یا نقره٬ آهن یا مس٬یا هیچ و پوچ.عمر خودرا٬ وقت خودرا٬ لحظه هارا به چه فروختم.

خدایا نمیدانم٬ نمیدانم٬ نمیدانم٬ هفتاد سال وقت داشتم یا یک پلک زدن.

چرا لحظه هایی که هرکدام طلا در بهایش کم است را مفت فروختم.

مصیب قاسمی شاعر جوان - لرستان

۱۶/۹/۱۳۸۷

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  شــــریــکـــــــــــ ــ ـ ـ ..
مرتبط با : داستان کوتاه
ارسال شده در: دوشنبه هجدهم آذر 1387

شــــریــکـــــــــــ ــ ـ ـ ..

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.



بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید

-
چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا

شازده کوچولو

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی نامه لئو نیکلایویچ تولستوی (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й)
مرتبط با : کمی با بزرگان جهان
ارسال شده در: جمعه هشتم آذر 1387
زندگی نامه لئو نیکلایویچ تولستوی  (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й)

لئو نیکلایویچ تولستوی (به روسی: Лев Никола́евич Толсто́й)، نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روس. زادروز وی (۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی) در یاسنایا پالیانا از توابع تولا است. تولستوی در روز (۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی) درگذشت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد. تولستوی یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه می‌باشد. رمان‌های جنگ و صلح و آنا کارنینا جایگاه او را در بالاترین رده ادبیات داستانی جهان تثبیت کرده‌اند. لئو نیکلایوویچ تولستوی به‌حدی در کشورش مشهور و محبوب است که اخیرأ سکه طلای یادبودی به‌احترام وی ضرب شده‌است.

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی نامه جلال آل احمد ( از زبان خودش )
مرتبط با : مشاهیر ادب ایران
ارسال شده در: پنجشنبه هفتم آذر 1387
زندگی نامه جلال آل احمد ( از زبان خودش )

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد در ۲ آذر ۱۳۰۲ در تهران به دنیا آمد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت ، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی ، پژوهشهای مردم شناسی ، سفرنامه ها و ترجمه های متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه های خوب آن را در سفرنامه های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان - زندگینامه ی «سنگی بر گوری» میتوان دید. وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در اسالم گیلان درگذشت.

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی نامه فروغ فرخزاد
مرتبط با : مشاهیر ادب ایران
ارسال شده در: سه شنبه پنجم آذر 1387
زندگی نامه فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی تامه فرانتس کافکا
مرتبط با : کمی با بزرگان جهان
ارسال شده در: سه شنبه پنجم آذر 1387
زندگی تامه فرانتس کافکا

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  نقد/نگاهي به شرق بنفشه نوشته شهريار مندني پور/نظام حقي آبي
مرتبط با : کتاب
ارسال شده در: پنجشنبه سی ام آبان 1387
نقد/نگاهي به شرق بنفشه نوشته شهريار مندني پور/نظام حقي آبي

شهريار مندني پور طي برهه اي در دو زمينه خلق و نقد از نويسندگان پيشرو بوده است.در چند سال اخير بجز چند مصاحبه ،خبر ديگري از اين نويسنده به ايران نرسيده.در اين متن سعي شده است كه با رعايت ايجاز در مورد داستان كوتاه شرق بنفشه واندكي در مورد قلم اين نويسنده در ديگر آثار  كاوشي شكل بگيرد.

ادامه در ادامه مطلب

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگينامه محمد حسين بهجت تبريزي معروف به شهريار
مرتبط با : مشاهیر ادب ایران
ارسال شده در: جمعه هفدهم آبان 1387
 زندگينامه محمد حسين بهجت تبريزي معروف به شهريار 

 

گويند من آن جنين که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد

تا زنده ام آورد به دنيا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد

هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصيبت و عزا داد

من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد

جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی نامه رودکی
مرتبط با : مشاهیر ادب ایران
ارسال شده در: جمعه هفدهم آبان 1387
زندگینامه رودکی

ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟
مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری
شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری
گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری
ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری
اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری

نوشته شده توسط خادم کانون ,

  زندگی نامه آگاتا کریستی
مرتبط با : کمی با بزرگان جهان
ارسال شده در: شنبه چهارم آبان 1387
زندگی نامه آگاتا کریستی

لیدی مالوُوان آگاتا ماری کلاریسا مشهور به [بانو] آگاتا کریستی (1890 ـ

1976) و ملقب به «ملکه‌ی جنایت»، مشهورترین و پرفروش‌ترین نویسنده در

 ژانر جنایی‌ـ‌پلیسی است که تأثیر بسیاری بر نویسندگان عصر طلایی ادبیات

 جنایی و نویسندگان بعد از خود گذاشت

نوشته شده توسط خادم کانون ,

درباره وبلاگ
 
 

 
جدید ترین داستانهایم

یک فنجان قهوه ی داغ در هتل پارادایز
خرید پرسود ...
پاهای رفته ...
کالکسیون ...
آخر دنیا ...
اعتراف ...
سالی که نکوست از بهارش پیداست ...
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com